تبليغاتX
Lilypie Kids birthday Ticker ما و کارن (موچول سابق) - می نویسم
برای کارن می نویسم اما برگشتم به سیتم قدیم و تو دفتر چه چون یا روی پامه یا تو بغلم داره شیر می خوره و قاعدتا نمی تونم پشت کامپیوتر بشینم یه عالمه پست در مورد پیشرفت هاش نوشتم که هیچکدوم رو وقت نکردم تایپ کنم دیروز هم بردیمش برای ختنه بیمارستان میلاد در مورد ختنه کلی بررسی های مادرانه کردم و کلی نوشتم که باید خلاصه شو اینجا بذارم....دیگه اینکه کارن می خنده و با وجود زخمی که داره برای من التیامه و باورم می شه که حالش خوبه و حرکتهاش خیلی زیاد شده طوری که نمی ذاره پتو روش بمونه  مگر اینکه یه جوری زیرش گیر بدم کارن یه خدمت هم به موسوی کرده که شرحشض رو همراه ماجرای ختنه اش می نویسم و دیگه اینکه عاشق موسیقیه و گلوم گرفت بسکه براش خوندم و متوصل شدم به سی دی و نوار ....دیگه لباس نداره بپوشه چون همه اش براش تنگ شده دیشب تمام مدت بیدار بودم که نکنه حالش بد باشه اما اون آروم خوابیده بود و گاهی قان و قون می کرد شبها هنوز هم دو ساعت یکبار ما رو بیدار می کنه با حمید شیفت گذاشتیم حمید تا نصفه شب بیداره و من از نصفه شب تا صبح حس می کنم تو همه چیز سرعتم بالاتر رفته و بهترین لحظات زندگیم وقتیه که کارن تو بغلم شیر می خوره ..احساس خوشبختی می کنم و ازش لذت می برم هر چند درد های کوچکی هنوز هم هست.... دیروز برای اولین بار به عروسکی که جلوی روش بود دست زد البته هنوز مطمئن نیستم که اختیاری در کار بوده باشه ...تازگی ها شب که بیدار می شود فقط شیر می خوره و کمتر احتیاج داره عوضش کنیم بی سرو صدا شیرش رو می خوره و می خوابه و من هم می تونم به معنای واقعی دو ساعتی استراحت کنم ..جالبه که با وجود اینکه شبها به نسبت کم می خوابه اصلا داد و غار نمی کنه و آرومه...
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 13:16  توسط حمید و لیلا  |