تبليغاتX
Lilypie Kids birthday Ticker ما و کارن (موچول سابق) - ختنه و یه عالمه مسائل دیگه

 

  جسته گریختهاین روزها ترجیح می دادم ننویسم امایه چیزی درونم بهم می گه کارن بعد ها دوست داره بدونه این روزها چه اتفاقاتی افتاده ...انگار عادت کردیم که همه چیز رو سانسور کنیم ....سانسور رفته توی توی  وجودمون .....حمید می ره تظاهرات شرکت می کنه و هر کی هم که باهاش می فرستم می گه که حمید اصلا مثل پدری که یه بچه ی دو ماهه داره بر خورد نمی کنه و کارای خطرناک می کنه .....من نمی تونم.  وجدانم اجازه نمی ده که نذارم بره  مخصوصا حالا که خودمم نمی تونم برم اما از یه طرف هم نگرانشم بلایی سر خودش نیاره ....هر روز یه خبر بد تر از قبل به گوش می رسه که قلب آدم جریحه دار می شه .....خلاصه اینکه اوضاعی داریم ...درست از روز 22 خرداد و این بچه عجب روزگاری داره که باید تو این روزها به دنیا بیاد عین پدر و مادرش ....چقدر همیشه برای ما جالب بوده که بدونیم اون روزهای تولد ما چه خبر بوده و با زور خاطرات اون روزها رو از زیر زبون مادرا و پدرامون بیرون می کشیم...همه مردم در گیر این حوادثن به خصوص وقتی آدم خبر کشته شدن کسی رو می شنوه دیگه غذا خوردن هم یادش می ره ..منو بگو که از چند هفته قبل از انتخابات اصلا نمی خواستم خودم رو در گیر کنم اما الان همش پای تلویزیون و اینترنتم تا ببینم اوضاع از چه قراره ..از اون روزی که کارن رو بردیم برای ختنه دو هفته ای می گذره همون روزی که نوار سبز روی کیف کارن توجه پرستار رو جلب کرد و با حالت تحقیر آمیزی گفت: می خوای شفا بگیری؟ و من در جواب و با اندکی تامل گفتم: ایشالله همه شفا می گیریم ...جالبه که خانومه حرصش در اومد منتظر بود که من بحث کنم و بیشتر حرف بزنم هی می رفت و می اومد و راجع به روبان سبز و شفا گرفتن تیکه می پروند و من مادری بودم که نگران بچه اشه که تا چند لحظه ی دیگه قراره یه عمل کوچیک ختنه رو داشته باشه و توی دلم صلوات می فرستادم و آیت الکرسی می خوندم ...من و5 مادر دیگه که همه حدودای 1 تا 5/1 ماهگی بودن ...اول خیال می کردیم_ اونقدر که به حضور پدر تاکید کردن _نقش پدرا پر رنگ تر باشه اما به همین حد خلاصه شد که پشت در بمونن و راجع به ختنه کردن جک برای هم تعریف کنن .... با کلاس ترین صحبت هاشون هم خوندن جک هایی بود که در مورد انتخابات برای هم می خوندن و بازم این مادرا بودن که توی اتاق بغلی باید بچه ها رو آماده می کردن و آموزش می دیدن که با بچه ی ختنه شده چه باید کرد و بازم این مادرا بودن که باید بچه شون رو با دست خودشون روی تخت جراحی می ذاشتن و بعد از 10 دقیقه می رفتن برش می داشتن. هر چقدر هم که بخوای همسرت رو در بزرگ کردن بچه دخیل کنی مسائل خارج از خونه جلوت رو می گیره. توی یه متن بلند بالا تحقیقاتم رو در مورد ختنه نوشته بودذم که فکر نکنم بتونم همه اش رو تایپ کنم اما خلاصه اش اینه که ختنه در بین یهودی ها و مسلملنان رواج داره و از قدیم الایام  مردان پسرها رو ختنه می کردن تا سالاری خودشون رو به اونها نشون بدن و در دوره ی زن سالاری زنها دختر ها رو به همین منظور ختنه می کردن ... حالا اگه بگردیم و یه قبیله هایی رو در سر تاسر دنیا با زن سالاری و مرد سالاری پیدا کنیم این حقیقت کاملا مشهوده ... و البته معلم یوگای من می گفت که ختنه در اسلام بسیار مفید دانسته شده و در طب اسلامی روش تاکید شده اونقدر از خوبیهای ختنه مطمئن بود که می گفت خانومها هم باید ختنه کنن!!! دکتر متخصصی که توی بیمارستان صارم کارن رو بعد از تولد بررسی کرد معتقد بود که می تونیم ختنه نکنیم و اصراری در این زمینه نیست، اما خوب در اون صورت دهن فضول ها رو چه طور می شد بست ؟؟؟ .الانم که حمید 24 ساعته جلوی اینترنته و چند دقیقه ای هم که کارن رو دستش می سپرم هی می گه : ببین شیر می خواد این!!! کارن یکی دو روزه که به شدت به من چسبیده و دائم شیر می خوره از شب تا صبح و از صبح تا شب شاید اونم بو برده که جهان خارج از خونه خبر هاییه... شبها از 12تا سه نصفه شب کارن مال حمیده و بعد می یارتش برای من تا صبح تا من بتونم شب کمی بخوابم اما از 3 تا صبح پلک روی هم نمی ذارم گاهی هم که خوابم می بره همش کابوس می بینم و بیدار می شم کابوسهای من پره از خفه شدن بچه زیر لحاف بعد که بیدار می شم می بینم از ترسم با فاصله ی یک کیلومتر از خودم خوابوندمش.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 14:7  توسط حمید و لیلا  |