بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش
ما داریم می ریم لاهیجان
برای زندگی..................
کارن به پاهاش با آگاهی نگاه می کنه با آگاهی بیشتری دست هاش رو تکون می ده ...اما مجبور شدیم به خاطر قطره خونی که توی پو.شکش بود آزمایش ادرار بدیم و هر روز داریم می ریم بیمارستان و دکتر یا برای من یا برای کارن نتیجه اولیه ی آزمایش خوب بود اما منتظر نتیجه نهایی هستیم ...دکتر که کارن رو وزن کرد گفت : عالیه و حتی از رنج هم کمی بیشتره قوت قلب گرفتم تسکینی شد برای لحظه هایی که با زجر جیش می کنه دلم برای پسرم کبابه آدم همش فکر می کنه گناهی ازش سر زده .....
این روزها شب ها هم بد بیدار می مونه روزی سه بار می بریمش توی وان آب گرم آرووم می شه .. دیشب خوب خوابیداما من خوشحال نیستم همه چیز رو به فال بد می گیرم تمام شب بیدار بودم و با هر تکونش دلم می گرفت سعی می کنم دقت و توجه ام بهش خیلی بیشتر از قبل باشه نمی ذارم برای شیر خواستن حتی به قان و قون بیفته دعا کنین زودتر خوب بشه...خسته ام ...کی تو این اوضاع اسباب کشی می کنه؟