کارن می پرسه: مامان تو بابا حمیدو دوست داری؟

میگم: معلومه که دوسش دارم مامانی!

می پرسه: خب پس چرا یه روز بهش کار سختی دادی؟

می گم: خب برای اینکه می خواستم ببینم چقدر قویه می تونه کار سخت رو انجام بده؟

کارن می گه: مرد خوبیه به هم میاین!