مرگ بر دیکته
سعی می کنم خودم رو توی دوم دبستان تصور کنم و یادم بیاد که چه درسی رو دوست نداشتم. می دونم که یه دختر بچه ی بی دقت شیطون بودم. که معمولا غلطهام حول و حوش بی دقتی بود مثل حالای کارن که صاد و ضاد و طا و. ظا رو اشتباه نمی نویسه. اما یهو یه حرف یا یه کلمه ی خیلی راحت رو جا می ندازه.
خلاصه که لحظاتی که باید به کارن دیکته ی شب بگم مرگه. هم برای من و هم برای کارن.
من نوشتن رو خیلی دوست دارم اما یادمه که تو دبستان خط بدی داشتم و به باز یبیشتر فکر می کردم. حمید هم میگه که فقط ریاضیش خوب بوده. پس عجله نمی کنیم و همین روند رو تحمل می کنیم تا کارنمون بزرگتر بشه. امیدوارم بتونم زودتر به نوشتن علاقمندش کنم.
زنگ ورزش و هنر رو خیلی دوست داره. و سه روز در هفته جلسه ای دو ساعت کلاس زبان می ره و حتی من می خواستم این ترم دیگه اسمش رو توی زبان ننویسم که گفت:
مامان کلاس زبان من رو خسته نمی کنه. معلمشون رو خیلی دوست داره. و می گه میس مهرنوش یه بار برامون بستنی خرید و با ما بازی می کنه و مهربونه.
کلاس تکواندو هم یکروز در هفته ادامه داره و روزهای پاییزی خوبی رو می گذرونیم.
کارن پسر عزیز و مهربون ما در 28 فروردین سال 1388 به دنیا اومد اسمش یکی از اسامی پهلوانان شاهنامه است البته معناهای زیادی داره که از بهترینشون : سپهسالاره. من(لیلا) و حمید از داشتن چنین برکت بزرگی که خدا بهمون بخشیده به خود می بالیم و ازش سپاسگزاریم و هر روز خدا رو شکر می کنیم.خنده ها و بازی های کارن تمام چیزی است که من رو به زندگی امیدوار می کنه امید که با هم و زیر سایه ی حق باشیم